تبلیغات
زیستن - سلسله هخامنشیان اولین امپراطوری جهانی.بخش دوم
در طی نیمه پایانی سده 14 ق.م ، یک دودمان ایلامی ظاهرا مستقل به ناگاه در صحنه تاریخ پدیدار می شود . اَتَت کیتُش، نخستین فرمانروای شناخته شده این دودمان جدید است که لقب کهن »شاه انزان و شوش« را اتخاذ کرد.
اتت کیتش و جانشین بلافاصل او ، »هومبن نومنه« (1275_1300 ق.م) نه وقف نامه بنیانگذاری یا بازسازی بنایی در شوش یافته شده است ، و نه سنگ نوشته یا متن شناخته شده دیگری از نیاکان دودمانی شاه نخستین . اما سنگ نوشته هایی از » اونتش نپیریشه « (1275_1240 ق.م) پسر و جانشین »هومبن نومنه« ، در شوش و نیز در مرکز دینی »دور اونتش« واقع در 30 کیلومتری جنوب شرقی شوش یافته شده است.

نبود هرگونه سنگ نوشته مهم از پدر »اونتش نپیریشه« در شوش یا در دیگر جاهای خوزستان ، »لاپات« را به اظهار این عقیده واداشته است که پایتخت »هومبن نومنه« احتمالا در ایالت انشان واقع بوده است . این واقعیت که از »هومبن نومنه« تنها در کاوشگاه لیان واقع در شبه جزیره بوشیر در جنوب فارس ، آجر نوشته هایی بازیافت شده است ، می تواند مؤید این احتمال باشد .

اگر نظریه لاپات را بپذیریم ، به نظر نمی رسد صرف یافته شدن آثار باستانی پراکنده مربوط به دوران منطبق بر اسکان جمعیت در ملیان گویای آن باشد که مقر اصلی دولت در آن زمان در شهر انشان قرار داشته است . با وجود این ، کوزه های جام گونه یافته شده در ملیان ، شباهت نزدیکی به ظروف متعلق به ربع پایانی هزاره دوم ق.م ، که در شوش به دست آمده اند ، دارند.شواهد موجود نشان دهنده آنند که انشان و شوش در این دوران به لحاظ سیاسی و فرهنگی به هم پیوسته بوده اند ، اما همین مدارک گویای آنند که انشان در آن زمان چیزی فراتر از یک اجتماع پاسدار سرزمین های شرقی ایلام ، که تابع شاهان مقیم در شوش بوده ، نبوده است .


http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/7/16/39192_848.jpg

تاراج مناطق ایلامی به دست » نبو کدنزر یکم بابلی«  (حدود 1110 ق.م) نشانه پایان عملی فرمانروایی ایلام به عنوان قدرتی مستقل ، به مدت 300 سال است.از ایلامیان تا سال 821 ق.م ، آنگاه که با کلدانیان علیه شاه آشور ، »شمشی ادد پنجم« متحد گردیدند ، باز چیزی شنیده نمی شود. اگرچه وحدت سیاسی در ایلام در طی دست کم بخشی از این سده های »تاریک« حائل ظاهرا حفظ نشده بود ، اما سرکردگان محلی می بایست بر مناطقی که سنتاً در آنها دارای قدرت و نفوذ بودند ، تا اندازه ای سلطه داشته باشند .

جرج کمرون بر این باور است که فرمانروایان محلی در دورترین نقاط شرقی ایلام ، یعنی منطقه جدید فارس ، که اینک بعنوان انشان شناسایی شده است ، احتمالاً نیرومند تر بوده اند. با وجود این حتی اگر این حاکمان چنین وضعیتی داشتند و با وجود دور ماندن آنان از مهاجمان دردسر ساز میان رودانی ، اهالی انشان سرانجام به ورود سرزده مهاجران جدید ایرانی فرارسیده از شمال ، تن در دادند . اینکه آمدن ایرانیان منجر به پشتیبانی ایالت های جدا گشته ایلام از بر آمدن یک قدرت جدید متمرکز در جنوب غربی ایران ( به رهبری پارس ها ) شده بود یا نه ، پرسشی است که پاسخی به آن داده نشده است . قضیه هرچه باشد ، در حدود 742 ق.م ، »هومبن نیکش یکم« پادشاه اتحادیه دوباره نیرو گرفته ایلام شد .
                               » زیگورات چغازنبیل « مهم ترین اثر بجامانده از تمدن ایلام


 http://img.tebyan.net/Big%5C1388%5C02%5C1621891961351741217201381440115140129316.jpg
برادر زاده هومبن نیکش ،»شوتروک نهونته دوم« (699_717 ق.م) ، جانشین وی شد و لقب کهن شاه انزان و شوش را اتخاذ کرد. پس از آن ، کلدانیان جنوب میان رودان ، بر ضد سارگون دوم و سناخریب آشوری با شوتروک نهونته متحد شدند ؛ اما این اتحادها بی تاثیر از آب درآمدند ، چرا که در این زمان آشوریان بیشتر جنوب میان رودان را مورد حمله قرار داده و تصرف کردند. شاه بعدی ایلام ،» هلودوش اینشوشینک « به بابلستان حمله برد و به طور موقت آشوریان را از بخشی از این کشور بیرون راند . اما سناخریب سرانجام بیشتر این مناطق را باز گرفت . در این فواصل ، »هلودوش اینشوشینک« در ایلام خلع و معزول گشت و پسرش »کودور نهونته« جانشین او شد . در پی این تغییر رهبری ، دیگر هیچ حاکم ایلامی شناخته شده ای لقب باستانی »شاه انزان و شوش« را نپذیرفت . واگذاری این لقب می تواند گویای این حقیقت باشد که »کودور نهونته« یا جانشینان بلافاصل اش ، تسلط بر دست کم بخشی از منطقه انشان را از دست داده بودند.
سناخریب پس از فتح دوباره بابلستان ، به سرزمین های ایلامی واقع در شمال شوش حمله کرد ، این رخداد »کودور ناهونته« را به پناه جستن به کوه های هیدالو واقع در شرق خوزستان ، وا داشت . سرانجام »هومبن نومنه« جانشین وی شد و اتحاد سیاسی قدیمی را با بابلستان از سر گرفت . شاه جدید در پی جلب یاری نظامی شماری از مناطق همسایه ، شامل انزان و پارسواش برآمد . آنچه که درخور توجهی ویژه است ، آنست که در این گواهی های اخیر ، از انزان به عنوان سرزمینی مستقل و نه مطیع قدرت مرکزی ایلام سخن رفته است.بنظر می رسد که اتحاد و یکپارچگی ایلام به دنبال فرمانروایی »هومبن نومنه« تا حد زیادی فرو ریخت ، انگاه که مدعیان رقیب رهبری مرکزی ، بر بخش های مختلف قلمروهای کهن ایلام استیلا یافتند. باوجود این ، به ویژه »تمپت هومبن« تلاشهایی را برای بازسازی و تجدید اتحاد سنتی ایلام انجام داد . اما وی از سپاه آشور بنیپال شکست خورد ، و برخی از مناطق ایلام که مورد حمله قرار گرفته بودند ، از آن پس تحت استیلای آن دسته از سرکردگان محلی در آمدند که پشت آشوریان متکی به آنان بود .

اما چنین وفاداری هایی دوام نیاورد ، چرا که یک سال بعد ، »هومبن نیکش سوم« فرماندار دست نشانده آشور در منطقه ایلامی مَدکتو ، از خیزش جدیدی در بابلستان بر ضد آشوریان پشتیبانی کرد . ایلامی شورشی در ناحیه »دِر« از نیروهای آشوری شکست خورد و به مناطق کوهستانی هیدالو گریخت و در پی یاری جستن از مردم آنجا و نیز مردم پارسوماش ، برآمد . اما در این زمان بروز شورش در بخشی از ایلام باعث سقوط » هومبن نیکش « شد . تَمریتی ، جانشین او گردید و به مقاومت محلی در برابر آشوریان ادامه داد . » تَمریتی « پافشارانه مردم هیدالو و منطقه مجاور پارسوماش را به پشتیبانی از جنبش خود واداشت ، که گویا دستاوردهای اندکی داشت . تا سال 649 ق.م ، بسیاری از سرزمین های ایلامی تا مرزهای پرسوماش ، مورد هجوم و تاراج آشوریان قرار گرفته بودند . هرچند به نظر می رسد که ایلامیان در سالهای بعد دوباره به حدی از استقلال محلی دست یافته بودند ، اما سرانجام پیشرفت های آشوریان و هخامنشیان به استقلال ایلام پایان داد .

در متنی آشوری که گویای ویران سازی ایلام به دست آشوربنیپال است ، از کوروش نامی ، به عنوان شاه پارسوواش یاد میگردد . این کوروش همان کوروش یکم دودمان هخامنشی دانسته شده است، که به گفته این متن، به آشوربنیپال ابراز فرمانبرداری کرد و برای تضمین وفاداری خود ، پسرش را به نینوا ، به حضور شاه آشور فرستاد . با این اشاره ، خاندان هخامنشی برای نخستین بار به عرصه گزارش های مکتوب تاریخی راه می یابند

http://tarikhema.ir/images/2011/05/4289782735_1bec92e305_b1.jpg

در متنی بابلی ، کوروش دوم(کبیر) ، به پدر بزرگش کوروش یکم لقب » شاه بزرگ ، شاه انشان « را داده است . از این رو به نظر می رسد که کوروش یکم فرمانروای ایالت پیشین ایلامی انشان در فارس بوده باشد ، و نیز حاکم سیاسی پارسوواش . پس این دو سرزمین یقیناً یگانه و بر هم منطبق اند . پارسوماش یا پارسووش تعبیرهای آشوری »پارسه« ایرانی اند ، که به ویژه به استان فارس راجع اند . در عین حال در جنوب میان رودان ، انشان به عنوان نام سنتی منطقه شمالی فارس ، هم چنان در اذهان باقی ماند .

در قطعه ای از گاهنامه نبونیذ (واپسین شاه بابل) ، به کوروش دوم به عنوان »پادشان انشان« اشاره میشود . در بندی دیگر ، کوروش ، پادشاه »پارسوا« ، که تعبیر اکدی پارسه است ، خوانده شده است . بنابراین میتوانیم دریابیم که انشان ، چنانکه در مورد اشارات کهن تر به انشان و پارسوواش دیدیم ، در دوران بعد نیز ، بخشی از استانی که اینک فارس خوانده می شود ، به شمار می آمده است . اسم انشان به عنوان نام محلی این ایالت ، در زمانی بسیار کهن تر با نام پارس جانشین شده بود ، آن گاه که پارس های هخامنشی نام قومی خود ،» پارس« را به منزلگاه جدیدشان در جنوب منتقل نمودند .
اسم مکان انشان در دوران بعد ، تنها در نگارش ایلامی سنگ نوشته بیستون گواهی شده است ، که در آن ، این نام به صورت محلی نا معین در پارسه / فارس مشخص شده است .



تاریخ : دوشنبه 2 مرداد 1391 | ساعت 12 و 21 دقیقه و 30 ثانیه | نویسنده : payam . s | نظرات

  • paper | تازیانه | خسوف