تبلیغات
زیستن - نخستین نبرد
میتراداتس (ناپدری کوروش) ، پس از آنکه با تهدید آستیاگ مواجه شد ، داستان کودکی کوروش و چگونگی زنده ماندن او را آنگونه که می دانست برای آستیاگ بازگو کرد و طبعاً در این میان از هارپاگ نیز نام برد . هرچند معبران خواب و مغان درباری ، با تفسیر زیرکانه خود توانستند آستیاگ را قانع کنند که زنده ماندن کوروش و نجات یافتنش از حکم اعدام وی ، تنها در اثر حمایت خدایان بوده است ، اما این موضوع هرگز آستیاگ را بر آن نداشت که چشم بر گناه هارپاگ بپوشاند و او را به خاطر اهمال در انجام مسئولیتی که به وی سپرده بود ، به سخت ترین شکل مجازات نکند . آستیاگ فرمان داد تا به عنوان مجازات پسر هارپاگ را بکشند .

 آنچه هرودوت در تشریح نحوه انجام این حکم آورده ، بسیار سخت و دردناک است :
پسر هارپاگ را به فرمان پادشاه ماد کشتند و در دیگ بزرگی پختند ، آشپز شاه ، خوراکی از آن درست کرد که در یک مهمانی شاهانه - که البته هارپاگ نیز یکی از مهمانان آن بود - بر سر سفره آوردند ؛ پس از صرف غذا و باده خواری مفصل ، آستیاگ نظر هارپاگ را در مورد غذا پرسید و هارپاگ نیز پاسخ داد که در کاخ خود هرگز چنین غذای لذیذ و شاهانه ای نخورده بود . آنگاه آستیاگ در مقابل چشمان حیرت زده مهمانان خویش فاش ساخت که آن غذای لذیذ ، گوشت پسر هارپاگ بوده است .

صرف نظر از اینکه آیا آنچه هرودوت برای ما نقل می کند واقعا رخ داده است یا نه ، آستیاگ با قتل پسر هارپاگ یک دشمن سرسخت بر دشمنان خود افزود . هرچند هارپاگ همواره می کوشید ظاهر آرام و خاشعانه اش را در مقابل آستیاگ حفظ کند ، اما در ورای این چهره آرام و فرمانبردار ، آتش انتقامی کینه توزانه را شعله ور نگاه می داشت ، به امید روزی که بتواند ستم های آستیاگ را تلافی کند . هارپاگ می دانست که به هیچ وجه در شرایطی نیست که توانایی اقدام بر علیه آستیاگ را داشته باشد ، بنابراین ضمن پنهان کردن خشم و نفرتی که از آستیاگ داشت ، تمام تلاشش را برای جلب نظر مثبت وی و تحکیم موقعیت خود در دستگاه ماد به کار گرفت . تا آنکه سرانجام با در گرفتن جنگ میان پارسیان (به رهبری کوروش) و مادها (به رهبری آستیاگ) فرصت فرونشاندن آتش انتقام فراهم آمد ......


هنوز جزئیات فراوانی از این نبرد بر ما پوشیده است.مثلا ما نمی دانیم که آیا این جنگ بخشی از برنامه کلی و از پیش طراحی شده کوروش کبیر برای استیلا بر جهان آن زمان بوده است یا نه ؛ حتی دقیقا نمی دانیم که کوروش ، خود این جنگ را آغاز کرده یا آستیاگ او را به نبرد واداشته است . یک متن قدیمی بابلی به نام » سالنامه نبونید« به ما می گوید که نخست آستیاگ _ که از به قدرت رسیدن کوروش در میان پارسیان سخت نگران بوده است _ برای از بین بردن خطر کوروش بر وی می تازد و بدین ترتیب او را آغازگر جنگ معرفی می کند . در عین حال ، هرودوت بر عکس این نکته ، اصرار دارد که خواست و اراده کوروش را دلیل آغاز جنگ بداند :

                    
http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/06/31/100949627702.jpg

باری ، میان پارسیان و ماد ها جنگ در گرفت. جنگی که به باور مورخین ، بسیار طولانی تر و توان فرساتر از آن چیزی بود که انتظار می رفت . آستیاگ تدابیر امنیتی  ویژه ای اتخاذ کرد ، همه فرماندهان را عزل کرد و شخصاً در راس ارتش قرار گرفت و بدین ترتیب خیانت های هارپاگ را _ که پیش تر فرماندهی ارتش را به وی واگذار کرده بود _ بی اثر ساخت . گفته می شود که این جنگ سه سال به درازا کشید و در طی این مدت ، دو طرف به دفعات با یکدیگر درگیر شدند . در شمار دفعات این درگیری ها اختلاف هست .( هرودوت فقط به دو نبرد اشاره دارد که در نبرد اول آستیاگ حضور نداشته و هارپاگ که فرماندهی سپاه را بر عهده دارد به همراه سربازانش میدان را خالی می کند و می گریزد ، پس از آن آستیاگ شخصا فرماندهی نیروهایی را که هنوز به وی وفادار مانده اند بر عهده می گیرد و به جنگ پارسیان می رود ، لیکن شکست می خورد و اسیر می گردد.)

http://www.salamkermanshah.ir/test/links/Iran_Civilization_History.JPG


اما سایر مورخان با تصویری که هرودوت از این نبرد ترسیم می کند موافقت چندانی نشان نمی دهند ، از جمله » پولی ین « که چنین می نویسد:
» کوروش سه بار با مادی ها جنگید و هر سه بار شکست خورد . صحنه چهارمین نبرد پاسارگاد بود که در آنجا زنان و فرزندان پارسی می زیستند ، پارسی ها در اینجا باز هم به فرار پرداختند ... اما بعد به سوی مادی ها ( که در جریان تعقیب لشگر پارس پراکنده شده بودند ) بازگشتند و فتحی چنان به کمال کردند که کوروش دیگر نیازی به پیکار مجدد ندید .

نیکلای دمشقی نیز در روایتی که از این نبرد ثبت کرده است به عقب نشینی پارسیان به سوی پاسارگاد اشاره دارد و در این میان ، غیرتمندی زنان پارسی را که در بلندی پناه گرفته بودند ستایش می کند که با داد و فریادهایشان ، پدران ، برادران و شوهران خویش را ترغیب می کردند که دلاوری بیشتری به خرج دهند و به قبول شکست گردن ننهند و حتی این مساله را از دلایل اصلی پیروزی نهایی پارسیان قلمداد می کند .

به هر ترتیب ، فرجام جنگ ، پیروزی پارسیان و اسارت آستیاگ بود . کوروش کبیر به سال »550 ق.م« وارد اکباتان ( هگمتانه _ همدان ) شد . بر تخت پادشاه مغلوب جلوس کرد و تاج او را به نشانه انقراض دولت ماد و آغاز حاکمیت پارسیان ، بر سر نهاد . خزانه عظیم ماد به تصرف پارسیان در آمد و به عنوان یک گنجینه بی همتا و ثروتی لایزال ( که بدون شک برای جنگ های آینده بی نهایت مفید خواهد بود ) به انزان انتقال یافت .

http://tehrankids.com/uploads/posts/2010-09/1284367330_16.jpg

کوروش کبیر پس از نخستین فتح بزرگ خویش ، نخستین جوانمردی بزرگ و گذشت تاریخی خود را نیز به نمایش گذاشت . آستیاگ ، همان کسی که از آغاز تولد کوروش همواره به دنبال کشتن وی بوده است ، پس از شکست و خلع قدرتش نه تنها به هلاکت نرسید ، بلکه به فرمان کوروش توانست تا پایان عمر در آسایش و امنیت کامل زندگی کند و در تمام این مدت مورد احترام کوروش بود . بعدها با ازدواج کوروش و آمیتیس » دختر آستیاگ و خاله کوروش « ارتباط میان کوروش و آستیاگ و به تبع آن ارتباط پارسیان و ماد ها ، نزدیک تر و صمیمی تر از گذشته شد .( گفتنی است که چنین ازدواج های درون خانوادگی در دوران باستان ، به ویژه در خانواده های سلطنتی ، بسیار عادی بوده است ). پس از نبردی که امپراطوری ماد را منقرض ساخت ، در حدود سال »547 ق.م« کوروش به خود لقب پادشاه پارسیان داد و شهر پاسارگاد را برای یادبود این پیروزی بزرگ و برگزاری جشن و سرور پیروزمندانه قوم پارس ، بنا نهاد .               




تاریخ : چهارشنبه 22 شهریور 1391 | ساعت 23 و 12 دقیقه و 11 ثانیه | نویسنده : سمیه. ن | نظرات

  • paper | تازیانه | خسوف