تبلیغات
زیستن - نبرد سارد
سقوط امپراطوری قدرتمند ماد و سر برآوردن یک دولت نوپا ولی بسیار مقتدر به نام (دولت پارس) برای کرزوس ، پادشاه لیدی »همسایه باختری ایران« ، سخت نگران کننده و باور نکردنی بود ، گذشته از آنکه امپراطور خودکامه ماد ، برادر زن کرزوس بود و دو پادشاه روابط خویشاوندی بسیار نزدیکی با یکدیگر داشتند ، نگرانی کرزوس از آن جهت بود که مبادا پارسیان تازه به قدرت رسیده  ،مطاعی خارج از مرزهای امپراطوری ماد داشته باشند و با تکیه بر حس ملی گرایی سربازان منحصر به فرد خود ، تهدیدی متوجه حکومت لیدی کنند . کرزوس خیلی زود برای دفع چنین تهدیدی وارد عمل گردید و دست به کار تشکیل ائتلاف مهیبی از بزرگترین ارتش های جهان آن زمان شد . ائتلافی که اگر به موقع شکل می گرفت بدون شک ادامه حیات دولت نوپای پارس را مشکل می ساخت .

فرستادگانی از جانب دولت لیدی به همراه انبوهی از هدایا و پیشکش های شاهانه به لاسدمون (لاکدومنیا ، پایتخت اسپارت ) اعزام شدند تا از آن کشور بخواهند برای کمک به جنگ با امپراطوری جدید ، سربازان و تجهیزات نظامی خود را در اختیار لیدی فرار دهد . از نبونید (پادشاه بابل ) و آمیسیس ( فرعون مصر ) نیز درخواست های مشابهی به عمل آمد.واحد هایی از ارتش لیدی نیز ماموریت یافتند تا با گشت زنی در سرزمین تراکیه ، به استخدام نیروهای جنگی مزدور برای نبرد با پارسیان بپردازند. ناگفته پیداست که چنین ارتش متحدی تا چه اندازه می توانست قدرتمند و مرگبار باشد. در عین حال کروزوس برای محکم کاری کسانی را نیز به معابد شهرهای مختلف ( از جمله معابد دلف، قوسید و دودون ) فرستاد تا از هاتفان غیبی معابد ، نظر خدایان را نیز در مورد این جنگ جویا شود. از آنچه در سایر معابد گذشت بی اطلاعیم . ولی پاسخی که هاتف غیبی معبد دلف به سفیران کروزوس داد اینچنین بود : خدایان پیش پیش به کروزوس اعلام می کنند که در جنگ با پارسیان امپراطوری بزرگی را نابود خواهد کرد ، خدایان به او توصیه می کنند که از نیرومندترین یونانیان کسانی را به عنوان متحد با خود همراه سازد ، به او می گویند که وقتی قاطری پادشاه می شود کافیست که او کناره های شنزار رود هرمس را در پیش گیرد و بگریزد و از اینکه او را ترسو و بی غیرت بنامند ، خجالت نکشد.


http://i6.tinypic.com/157lqwz.jpg


این پیشگویی کروزوس را در حیرت فرو برد او به این نکته اندیشید که اصلا با عقل جور در نمی آید که قاطری پادشاه شود . بنابراین قسمت اول پیشگویی را – که می گفت کروزوس نابود کننده یک امپراطوری بزرگ خواهد بود – به فال نیک گرفت و آماده نبرد شد . ولی همه چیز بدانسان که کروزوس در نظر داشت ، پیش نمی رفت . اسپارتیها اگر چه سفیر کروزوس را به نیکی پذیرا شدند و از هدایای او به بهترین شکل تقدیر کردند ، ولی در مورد کمک نظامی در جنگ ، پاسخ روشنی ندادند . حاکمان بابل و مصر نیز وعده دادند که در سال آینده نیروهایشان را راهی جنگ خواهند کرد .

با این همه کروزوس تصمیم خود را گرفته بود و در سال 546 پیش از میلاد ، با تمام نیروهایی که توانسته بود گرد آورد – از جمله سواره نظام معروف خود که در جهان آن زمان به عنوان بی باک ترین و کارآزموده ترین سواره نظام در تمام ارتش ها شهره بود – از سارد خارج شد . سپاه لیدی از رود هالیس ( که مرز شناخته شده دولتهای لیدی و ماد بود) گذشت و وارد خاک کاپادوکیه در خاک ایران گردید ، پس از آن نیز غارت کنان در خاک ایران پیش رفت و شهر پتریا را نیز متصرف شد . سپاهیان لیدیایی در حال پیشروی در خاک ایران ، دارایی های تمام مناطقی را که اشغال میشد چپاول می نمودند و مردم آن مناطق را نیز به بردگی می گرفتند . و لیکن ناگهان سربازان لیدیایی با صحنه غیر منتظره ای روبرو شدند . ارتش ایران به فرماندهی کوروش کبیر به سوی آنها می آمد ! ظاهرا یک لیدیایی خائن که از طرف کروزوس مامور بود تا از سرزمین تراکیه برای او سرباز اجیر کند ، به ایران آمده بود و کوروش را در جریان توطئه کروزوس فرار داده بود . نخستین بار سپاهیان ایرانی و لیدیایی در دشت پتریا درگیر شدند . به گفته هرودوت، هر دو لشگر تلفات سنگینی را متحمل شدند و شب هنگام در حالی که هیچ یک نتوانسته بودند به پیروزی برسند ، از یکدیگر جدا شدند . کروزوس که به سختی از سرعت عمل سپاهیان پارسی جا خورده بود ، تصمیم گرفت شب هنگام میدان را خالی کند و به سمت سارد عقب نشیند ، به این امید که از یک سو سپاهیان نخواهند توانست از کوههای پر برف و راههای صعب العبور لیدی بگذرند و به ناچار زمستان را در همان محل اردو خواهند زد و از سوی دیگر تا پایان فصل سرما ، نیروهای متحدین در سارد به او خواهند پیوست و با تکیه بر قدرت آنان خواهد توانست با غافلگیری کوروش ، از هر طرف به ایران حمله ور شود . پس از رسیدن به سارد ، کروزوس مجدداٌ سفیرانی به اسپارت ، بابل و مصر فرستاد و به تاکید از آنان خواست حداکثر تا پنج ماه دیگر نیروهای کمکی خود را ارسال دارند .

صبح روز بعد ، کوروش میدان نبرد را خالی دید ، بر خلاف پیش بینی کروزوس ، تصمیمی گرفت که تمام نقشه های او را نقش بر آب کرد . سربازان ایرانی نه تنها در اردوگاه خود متوقف نشدند ، بلکه با جسارت تمام راه سارد را در پیش گرفتند و با گذشتن از استپ های ناشناخته و کوهستان های صعب العبور کشور لیدی ، از دشت سارد سر در آوردند و در مقابل پایتخت اردو زدند . وقتی که کروزوس خبردار شد که سپاهیان کوروش بر سختی زمستان فائق آمده اند ، و بی هیچ مشکلی تا قلب مملکتش پیشروی کرده اند ، غرق در حیرت گردید . از یک طرف هیچ امیدی به رسیدن نیروهای کمکی از اسپارت ، بابل و مصر نمانده بود و از طرف دیگر کروزوس پس از رسیدن به سارد ، سربازان مزدوری را نیز که به خدمت گرفته بود ، مرخص کرده بود . چون هرگز گمان نمی کرد که پارسی ها به این سرعت تعقیبش کنند و جنگ را به دروازه های سارد بکشانند . بنابراین تنها راه چاره ، سامان دادن به همان نیروهای باقیمانده در شهر و فرستادن آنان به نبرد پارسیان بود . کوروش می دانست که جنگیدن در سرزمین بیگانه برای سربازان پارسی ، بسیار سخت تر از دفاع در داخل مرزهای کشور خواهد بود و از سوی دیگر فزونی نیروهای دشمن و توانایی مثال زدنی سواره نظام لیدی ، نگرانش می کرد . لذا ه توصیه دوست مادی خود، هارپاگ (همان کسی که یک بار جانش را نجات داده بود ) تصمیم گرفت تا خط مقدم لشکرش را با صفی از سپاهیان شتر سوار بپوشاند . اسب ها ازهیچ چیز به اندزه بوی شتر وحشت نمی کنند و به محض نزدیک شدن به شتران ، عنان اسب از اختیار صاحبش خارج میشود . بنابراین سواره نظام لیدی هر چقدر هم که قدرتمند باشد ، به محض رسیدن به اولین گروه از سپاهیان پارس ، عملاٌ ازکار خواهد افتاد . پیاده نظام کوروش نیز دستور یافت تا پشت سر شتران حرکت کند و پس از آنان نیز ، سواره نظام ها جای گرفتند . آنگاه با این فریاد کوروش که (( خدا ما را بسوی پیروزی راهنمایی می کند )) سپاهیان ایران و لیدی رو در روی یکدیگر فرار گرفتند . جنگ بسیار خونین بود ولی در نهایت آنان که به پیروزی رسیدند ، لشکریان پارس بودند . از میان لیدیایی ها آنان که زنده مانده بودند به درون شهر عقب نشستند و دروازه های شهر را مسدود کردند ، به این امید که بالاخره متحدینشان از راه می رسند و کار ایرانی ها را یکسره می کنند . پس از شکست و عقب نشینی لیدیایی ها ، پارسیان شهر سارد را به محاصره در آوردند .

http://tamadonema.ir/wp-content/uploads/2012/10/nabarde-sard-va-taskhire-lidye.jpg

  

 


تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1391 | ساعت 16 و 31 دقیقه و 53 ثانیه | نویسنده : payam . s | نظرات

  • paper | تازیانه | خسوف