تبلیغات
زیستن - تسخیر مستعمرات یونانی
پس از به دست آوردن سارد ، تمام لیدیه با شهرهای وابسته اش ، به دست کوروش افتاد و حدود ایران به مستعمرات یونانی در آسیای صغیر رسید . این مستعمرات را چنانکه در جای خود خواهد آمد اقوام یونانی بر اثر فشاری که مردم دریایی به اهالی یونان وارد آوردند ،‌ بنا کرده بودند . کوچ کنندگان از سه قوم بودند :‌ ینانها ،‌ الیانها و دریانها . نام یونان به زبان پارسی از نام قوم یکمی آمده است زیرا اهمیت آنها در این دستاوردها (مستعمرات)‌ بیشتر بود .

هرودوت اوضاع این مستعمرات را چنین مینویسد :‌ ینانهایی که شهر پانیوم وابسته به آنهاست شهرهای خود را در جاهایی بنا کرده اند که از حیث خوبی آب و هوا در هیچ جا مانند ندارند ،‌نه شهرهای بالا میتوانند با این شهرها برابری کنند و نه شهرهای پایین ، نه کرانه های خاوری و نه کرانه های باختری . ینانها به چهار لهجه سخن می گویند :‌ شهر ینانی ملیطه که در باختر واقع است پس از آن می نو یت و پری ین است . این شهرها در کاریه قرار دارند و اهالی آنها به یک زبان سخن می گویند . شهرهای ینانی واقع در لیدیه اینهاست :‌ ( افس ، کل فن ، لیدوس ، تئوس ، کلازمن ، فوسه ) اینها به یک زبان سخن می گویند ولی زبان آنها همانند زبان شهرهای یاد شده در بالا نیست . از سه شهر دیگر ینانی دو شهر در جزیره سامس و خیوس واقع است و سومی ارتیر است که در خشکی بنا شده است . اهالی خیوس و ارتیر به یک زبان سخن می گویند و اهالی سامس به زبانی دیگر ، این است چهار لهجه ینانی .

پس از آن هرودوت می گوید :‌ ینانهای هم پیمان زمانی از دیگر ینانها جدا شده بودند و دلیلش این بود که در آن زمان ملت یونانی به تمامی ناتوان به دید می آمد و ینانها در میان اقوام یونانی از همه ناتوان تر بودند و بجز شهر آتن شهر مهمی نداشتند . بنابراین چه آتنی ها و چه دیگر ینانی ها پرهیز داشتند از اینکه خود را ینانی بنامند . دوازده شهر هم پیمان ینانی (برعکس ینانی ها)‌ به نام خود سربلند بودند ، آنها معبدی برای خود ساختند که آن را پانیوم نامیدند ، از ینانهای دیگر کسی را به آنجا راه نمی دادند و کسی هم جز اهالی ازمیر خواهان آن نبود که در پیمان آنها وارد شود . پانیوم در دماغه میکال قرار دارد ، این معبد برای خدای دریاها ، پوسیدون هلی کون ، ساخته شده است . در نوروزها ینانهای شهرهای هم پیمان در اینجا گرد می آیند و این جشن را پانیونیوم می نامند . از گفته های هرودوت چنین برمی آید که این مستعمرات را سه قوم یونانی بنا کرده بودند و بین تمامشان همراهی و همراهی نبود . هرودوت چنین ادامه می دهد :‌ ینانها و الیانها نماینده ای نزد کوروش فرستاده و درخواست کردند که کوروش با آنها مانند پادشاه لیدی رفتار کند یعنی به کارهای درونی آنها دخالت نکند و همان امتیازات را بشناسد ، کوروش پاسخی صریح به آنها نداده و این مثل را آورد : زنی به دریا نزدیک شده و دید که ماهی های قشنگی در آب شنا می کنند پیش خود گفت اگر من نی بزنم آشکارا این ماهی ها به خشکی درآیند ، بعد نشست و هرچند که نی نواخت چشمداشت او برآورده نشد ، پس توری برداشت و به دریا افکند و شمار زیادی از ماهیان به دام افتادند ، وقتی ماهی ها در تور به بالا و پایین می جستند ، نی زن حال آنها را دید و گفت : حالا دیگر بیهوده می رقصید ، می بایست وقتی برایتان نی میزدم می رقصیدید .

هرودوت این گفته را چنین تعبیر میکند : کوروش خواست با این مثل آنها بدانند که موقعیت را از دست داده اند ، چه وقتی که پیش از به دست آوردن سارد به آنها پیشنهاد همبستگی شده بود و آنها رد کرده بودند . از میان مستعمرات یونانی ، کوروش فقط با اهالی ملیطه قرارداد کرزوس را تازه کرد و نمایندگان دیگر شهرها را نپذیرفت . نمایندگان به شهرهای خود بازگشتند و پاسخ کوروش را رسانیدند . سپس از تمام شهرهای یونانی آسیای کوچک نمایندگانی برگزیده شدند که در پانیوم گرد آمده و در برابر کوروش متحد شوند .

http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/ancient-iranian-battleShip.jpg

نمایندگان شهرهایی چون کل فن ، افس ، فوسه ، پری ین ، لبدس ، تئوس ، اریتر و...در اینجا گرد آمده بودند ، شهر ملیطه چون به مقصود خویش رسیده بود در این گروه شرکت نکرد ، جزیره سامس و خیوس هم شرکت نکردند به این امید که چون کوروش نیروی دریایی قدرتمندی ندارد کاری با آنها نخواهد داشت ، ولی دیگر شهرها با وجود اختلافاتی که با یکدیگر داشتند ، از جهت خطر مشترکی که احساس می کردند ، در این گردهمایی حضور یافتند . الیانها گفتند هرچه ینانها بکنند ما هم خواهیم کرد ، دریانها از جهت آنکه از شهرهای کارتاس که دریانی بود نماینده ای پذیرفته نشده بود ، از شرکت در عملیات خودداری کردند . چون جزایر یونانی هم حاضر نشدند در این گردهمایی شرکت کنند ، ینانها و الیانها قرار گذاشتند نماینده ای به اسپارت بفرستند و از آن دولت یاری جویند ة با این هدف ، پی تر موس نامی از اهالی فوسه که سخنران و سخندان بود ، با انبوهی از هدایا به نزد اولیای اسپارت فرستاده شد ، ولی اسپارتی ها جواب درستی به وی ندادند و تنها وعده کردند که گروهی را خواهند فرستاد تا اوضاع منطقه را بازبینی کنند . بدین منظور یک کشتی اسپارتی پنجاه پارویی رهسپار فوسه شد و در آنجا نمایندگان اسپارت ، فردی به نام لاکریناس را برگزیدند و برای مذاکره با کوروش روانه سارد کردند ، او به شاه گفت : برحذر باشید از اینکه مستعمرات یونانی را آزار کنید زیرا اسپارت چنین رفتاری را نخواهد پذیرفت .

کوروش از یونانی هایی که در رکاب بودند پرسید : مگر این لاسدمونیها کیستند و تعدادشان چقدر است که اینگونه سخن می گویند ؟‌ پس از آنکه یونانی ها این مردم را به کوروش شناساندند ، کوروش رو به نماینده کرد و گفت : من از مردمی که در شهرهایشان جای ویژه ای دارند که در آنجا گرد هم می آیند و با سوگند دروغ و نیرنگ یکدیگر را فریب میدهند ، هراسی ندارم . اگر زنده ماندم چنان کنم که این مردم به جای دخالت در کار ینانیها ، از کارهای خودشان سخن بگویند . نماینده اسپارت پس از شنیدن پاسخ کوروش به کشور خویش بازگشت و به پادشاه اسپارت پاسخ کوروش را رسانید ، آنها هم به مردم پاسخ را رسانیدند و مسئله کمک گرفتن یونانی های آسیای صغیر از اسپارتی ها ، به همین جا ختم شد .

هرودوت می گوید بیم دادن کوروش به همه یونانی ها بود . چه هر شهر یونانی میدانی دارد و مردم برای داد و ستد در آنجا گرد می آیند ولی در پارس چنین میدان هایی وجود ندارد ، نتیجه ای که هرودوت می گیرد درست نیست زیرا مقصود کوروش روش حکومت آنها بوده است . یونانی هایی که از ملتزمین کوروش بوده اند ، او را از روش حکومت اسپارت آگاه کرده و گفتند : مردم در جایی میدان مانند گرد آمده و در کارها سخن می گویند و هر یک از سخنوران می خواهند باور خود را به مردم بپذیرانند . آشکار است که کوروش از روش چنین حکومتی خوشش نیامده و آن پاسخ را داده است . خلاف این فرض طبیعی نیست ، زیرا وقتی که می خواهند مردمی را بشناسانند روش حکومت آن را کنار نمی گذارند تا از میدان داد و ستد سخن بگویند ، بنابراین از این پاسخ نمی توان داوری کرد که میدان خرید و فروش در پارس پیدایی نداشته است ، به عکس چون داد و ستد در آن زمان بیشتر با تبدیل جنس به جنس می شد و مغازه یا حجره برای اینگونه داد و ستد تنگ بود ، پس این میدان ها بوده است . به هرحال اگر هم نبوده مقصود کوروش روش حکومت اسپارتی ها بود نه میدان داد وستد آنها . کوروش در این هنگام به کارهایی که در خاور داشت بیش از کارهای باختر اهمیت داد . یک تن از اهالی لیدیه به نام پاکتیاس را برگزید و به حکومت این کشور گماشت . هرودوت می گوید دلیل برگزیدن یک تن لیدیایی به فرمانروایی این کشور این بود که کوروش ترتیب ایران را در دید آورد ، چون در ایران رسم بر این بود که وقتی کشوری را می گرفتند از خانواده فرمانروایان یا نجبای آن کشور ، کسی را به فرمانروایی آن کشور برمی گزیدند. ولی دیری نپایید که کوروش دانست که این ترتیب سازگار با اوضاع آسیای پایینی نیست . توضیح آنکه پاکتیاس همین که کوروش را دور دید ، دعوی آزاد شدن لیدیه کرد و چون کوروش گنجینه را به او سپرده بود ، با آن پول مردم کناره را با خود همراه کرد و سپاهی ترتیب داد ،‌بعد به سارد شتافته و فرمانروای ایرانی را در ارگ پیرامون گرفت . این خبر در راه به کوروش رسید و او چنانکه هرودوت می گوید ، از کرزوس پرسید سرانجام این کار چیست ؟ چنین به نظر می آید که مردم لیدی هم برای خودشان و هم برای من دردسر درست می کنند ، آیا بهتر نیست که لیدی ها را برده کنم ؟     کرزوس در پاسخ گفت که خشمگین نشو ،‌ لیدی ها نه از بابت گذشته گناهی دارند نه از بابت حال ، گذشته ها گردن من بود و حال گناه از پاکتیاس است که باید تنبیه شود . از گناه لیدی ها بگذر و برای اینکه بعدها شورش نکنند نماینده ای به سارد فرست و فرمان بده که لیدی ها اسلحه بر ندارند ، در زیر ردا قبایی بپوشند و کفشهایی بلند به پا کنند و کودکان خویش را به نواختن آلات موسیقی و بازرگانی وادارند . به زودی خواهی دید که مردان لیدی زنانی خواهند بود و اندیشه تو از شورش آنها راحت خواهد شد .

و البته کوروش به این توصیه ها که برای زن کردن مردان کشورش نقشه می کشید ، هرگز اهمیت نداد . مازارس ، سردار ایرانی برای سرکوب شورش پاکتیاس به سارد فرستاده شد . با ورود مازارس به شهر سارد ، پاکتیاس شهر را رها کرد و به کوم ( = کیمه ، مستعمره یونانی ) گریخت . مازارس به اهالی کوم پیغام داد که باید پاکتیاس را تسلیم کنند . اهالی کوم از این سو نمی خواستند با پارسیان وارد جنگ شوند و از سوی دیگر راضی نبودند کسی را که به آنها پناه آورده است ، تسلیم پارسیان کنند . لذا از پاکتیاس خواستند تا از شهر آنها بیرون رود و به ملیطه بگریزد ،‌ به خواست اهالی کوم ، پاکتیاس به ملیطه رفت ولی از بخت بد ،‌ شهری که به آن پناه آورده بود مردمی داشت بازرگان و پول پرست . آنها راضی شدند در ازای دریافت وجهی پاکتیاس را تسلیم کنند ولی پاکتیاس بوسیله یک کشتی که از کوم آمده بود به جزیره خیوس فرار کرد . اما این پایان بد بیاری های او نبود ....

اهالی این جزیره خواهان ناحیه ای به نام آتارنی بودند که در برابر خیوس واقع بود و به مازارس گفتند : که اگر آن ناحیه را به ما دهی ، پاکتیاس را به تو می سپاریم ، مازارس چنین کرد و اهالی خیوس پاکتیاس را آوردند و تحویل سپاهیان پارس دادند ، سپس مازارس حکم مرگ پاکتیاس را صادر نمود و بدین گونه فرماندار شورشی لیدیه مجازات شد . 

در پی این حادثه ، کوروش تصمیم گرفت برای دفع خطرات احتمالی ، مستعمرات یونانی آسیای صغیر را نیز تسخیر نماید . لذا مازارس را به مطیع کردن این مستعمرات گذاشت . نخستین شهری که فرو پاشید ، پری ین بود . پس از آن دشت مه آندر و کشورهای ماگنزی نیز سر به فرمان پارسیان فرود آوردند . در این هنگام مازارس از دنیا رفت و هارپاگ مادی جانشین وی شد . هارپاگ بلافاصله شهر فوسه را پیرامون گرفت و به اهالی آن یک اولتیماتوم 24 ساعته داد که بجنگند یا تسلیم شوند . مردم فوسه که دریانوردان زبردستی بودند و کشتی های فراوانی داشتند ، از این مهلت سود بردند و شبانه سوار بر کشتی های خود ، شهر را ترک کردند ، با پایان یافتن زمان تعیین شده ، سپاهیان پارسی به شهر درآمدند و شهر خالی از سکنه فوسه را به دست گرفتند ،‌ مردم فوسه سوار بر کشتی های خود به جزیره خیوس گریختند ، ولی خیوسی ها آنها را نپذیرفتند و آنها را جا ندادند . سپس فراریان فوسه تصمیم گرفتند به کرس کوچ کنند ، ولی پیش از آن خواستند به شهر خود بازگردند و از پارسیان انتقام بگیرند . با این هدف به فوسه برگشته و در نزدیکی آن شهر شماری از پارسیان را کشتند . بسیاری از اهالی فوسه با دیدن دوباره موطن خود ، هوس کوچ را از سر پراندند و با استفاده از عفوی که هارپاگ اعلام کرد ،‌ در ازای پذیرفتن فرمانبرداری از پارسیان ، به خانه هایشان بازگشتند . و اما نیم دیگر از مردم فوسه به آلالیا در کرس رفتند و چون به راهزنی در دریاها پرداختند ، دولت قرتاجنه با آنان نبرد کرد و شمار زیادی از آنان را از پای درآورد و بازمانده آنها از جایی به جای دیگر رفتند تا به ولیا در » خلیج پولیکاسترو « رسیده و در آنجا ساکن شدند .

پس از آن لشکر پارس آهنگ تسخیر تئوس کرد . تئوس یکی از زیباترین شهر های ایونیه بود که سه هزار سال پیش از این بوسیله مهاجرانی که از بخش پرتانیه ی آتن به آنجا آمده بودند بنا شده بود . اهالی تئوس نیز به سان مردم فوسه رفتار کردند . یعنی پیش از رسیدن پارسیان شهر را تخلیه نموده ، و به آبدر گریختند و در همان جا ساکن شدند . اما سایر شهرهای ایونیه چون دریانها و اُلیانها راه مردم تئوس و فوسه را نرفتند . آنها با پارسیان پیمان بستند و با پذیرش حکومت آنان در شهر و دیار خود ماندند و به زندگی آرام خود ادامه دادند . از آن پس هارپاگ به جنگ با کاریها ، کیلیکها ، و پداسیها پرداخت و اندک اندک تمام نواحی آسیای صغیر به فرمان ایرانیان در آمد.

 http://forum.cinemacenter.ir/attachments/962d1402575058-4bob1jm.gif


تاریخ : پنجشنبه 20 شهریور 1393 | ساعت 21 و 12 دقیقه و 44 ثانیه | نویسنده : payam . s | نظرات

  • paper | تازیانه | خسوف