تبلیغات
زیستن - نبونید
باری ، بختنصر با همه قدرتش در سال 561 پیش از میلاد از دنیا رفت و پس از او پسرش » آول مردوک « به سلطنت رسید . او بسیار ضعیف و ناتوان بود و پس از آنکه تنها دو سال سلطنت کرد ، به دست گروهی شورشی که از شوهر خواهرش » نرگال سار اوسور « فرمان می گرفتند ، از تخت شاهی به زیر آمد . سلطنت نرگال سار اوسور نیز چندان به درازا نکشید زیرا او بیمار بود و به زودی درگذشت . پس از وی پسرش » لاباسی مردوک « شاه شد ، او نیز چند ماهی بیش سلطنت نکرد و فرمانده یک گروه شورشی به نام » نبونید « در سال 555 قبل از میلاد ( یعنی تنها 5 سال پیش از آنکه کوروش در ایران به پادشاهی برسد ) بر تخت وی تکیه زد .

نبونید در سال 554 ق.م ،‌ پس از برگزاری جشن سال نو به شهر صور می رود تا در آنجا هیرام ( پسر ایتوبعل سوم و برادر مربعل ) را به عنوان خدای آن شهر مستقر سازد . در سال 553 ق.م ، ( ادومو و تایما ) را به تصرف در می آورد . نبونید با تصرف تایما ، رؤیای بختنصر را دنبال می کرد و می خواست که مرکز حکومت خود را به آنجا منتقل کند . شاید به این خاطر که می خواست از بابل در برابر حمله احتمالی مصریان حمایت کند . به هر حال ، او در سال 548 ق.م ، در آنجا اقامت گزید و حکومت بابل را به پسرش ( بالتازار ) سپرد .

سالها بعد
آنچه نبونید را وادار به بازگشت کرد ، شنیدن خبر عزیمت سپاه ایران به سوی بابل بود ، نبونید به سرعت به بابل برگشت تا شهر را برای دفاع در برابر هجوم پارسیان مهیا سازد . وضع سوق الجیشی هیچ درخشان نبود ، نبونید چون از سمت مشرق و شمال در محاصره افتاده بود راه گریزی بجز از سمت مغرب ،‌ یعنی به سوی سوریه و مصر نداشت .

و تازه از آن طرف هم به جز احتمال شورش مردم سوریه و به جز     وعده های بی پایه دوستی از جانب مصر ، چیزی عایدش نمی شد . سلطان باستان شناس مذهبی که به حق از انتقال قدرت از دولت ماد به پارسیان هخامنشی نگران شده بود و می دانست که این انتقال قدرت موجودیت بابل را تهدید می کند ، می کوشید تا همه فرماندهان لشکری را با نیروهای تحت فرمانشان گرد هم آورد و انگیزه جنبش ملی خاصی شود که بتواند سدی خلل ناپذیر در برابر مهاجم اشغالگر ایجاد کند . لیکن کاهنان که مواظب اوضاع بودند ،‌ سلطان را به باد ملامت می گرفتند از اینکه برای پرداختن به سوداگری های بی قاعده و به انگیزه کنجکاوی های باستان شناسی کفر آمیزش ، از رسیدگی به امور سیاسی و کشوری غافل مانده است . آنان در ایفای وظایف مقدس خود ، اهانت دیده و جریحه دار شده بودند و هیچ در پی این نبودند که خشم و کینه خود را پنهان بدارند. بدین جهت اعتماد لازم به او نشان ندادند تا بتواند عوامل در حد مقاومت در حد فراتر از کامل را به دور خود گرد آورد . بحران قدرت ، شوم و بد فرجام بود . در آن هنگام که بیگانه در مرزهای کشور دیده می شد و کسی نمی توانست در تشخیص مقاصد او تردیدی به خود راه بدهد ،‌ متصدیان مقامات روحانی ، فکری جز این در سر نداشتند که ولو در صورت لزوم با حمایت دشمن هم که باشد ، امتیازات خود را برای همیشه حفظ کنند . آنان بی آنکه اندک تردید یا وسواسی به خود راه دهند ، حاضر بودند برای انتقام گرفتن از پادشاهی که مرتکب گناه دخالت در امور ایشان شده بود ، به میهن خویش هم خیانت کنند .

عامل دیگر بی نظمی داخلی ، ناشی از روش خصمانه ای بود که یهودیان بابل مصممانه در پیش گرفته بودند . وضع یهودیان در بابل به راستی سخت و اسف بار بود ، از آنجا که بر اثر پیشگویی های حزقیل و یرمیای نبی ، مبنی بر اینکه دوران اسارت ایشان به سر خواهد رسید و عصر نوینی همراه با عزت و سعادت برایشان پیش خواهد آمد ، یهودیان با نذر و نیاز تمام خواهان ظهور منجی آزادی بخش موعود بودند ، کسی که مقدر بود که اورشلیم را به ایشان باز پس دهد و برای آنها ، کوروش همان منجی آزادی بخش بود . کوروش از جانب خداوند لا یزال ماموریت یافته بود که قوم یهود را از آن زندان زرین بیرون بکشد . حزقیل که به یک خانواده روحانی تعلق داشت و در تبعید اول یهودیان به بابل آورده شده بود ، مبشر والای امیدواری ایشان بود . او دومین پیشگویی است که به هر سو ندا در می دهد ، کوروش عامل خداوندی نجات هم کیشانش خواهد بود . در همه جا شایع می کند که کوروش شکست ناپذیر است و اسراییل رؤیای جاودانگی خود را دنبال می کند !!!! شاید هم دیدن پیشرفت های سریع ایرانیان که در کار مطیع کردن همه کشورهای خاور نزدیک و گرد آوردن همه آنها زیر لوای یک امپراطوری وسیع تر بهتر از اداره همه کشورهای گذشته بود که به پیغمبر بنی اسرائیل الهام شده بود ، دست خدایی در کار است .

بدین گونه حزقیل که با شور و شوق تمام گناهان اورشلیم را بر شمرده بود ، اکنون با دادن وعده بازگشت به وطن ، آن هم در آینده ای نزدیک ، روحیه ایشان را تقویت می کرد ، و بدین گونه پس از اعلام سلطه آتی خداوند بر بابلی که آن همه خدا داشت ، و با طرح سازمان اقلیمی واهی که در آن روحانیون از قدرتی استبدادی برخوردار خواهند بود ، احساس تفوق ، جامعه اسیر یهودی را تقویت می کرد و از او می خواست که ویژگی های نژادی خود را در محیط بیگانه سالم و دست نخورده نگاه دارد و خطر تحت تاثیر تمدن بابل قرار گرفتن و مشابه شدن به بابلیان را به ایشان گوشزد می کرد .



تاریخ : دوشنبه 14 مهر 1393 | ساعت 11 و 23 دقیقه و 24 ثانیه | نویسنده : payam . s | نظرات

  • paper | تازیانه | خسوف