تبلیغات
زیستن - درگذشت کوروش
مرگ کوروش نیز چون تولدش به تاریخ تعلق ندارد . هیچ روایت قابل اعتمادی که از چگونگی مرگ کوروش سخن گفته باشد در دست نداریم و لیکن از شواهد چنین پیداست که کوروش در اواخر عمر برای آرام کردن نواحی شرقی کشور که در جریان فتوحاتی که او در مغرب زمین داشت نا آرام شده بودند و هدف تهاجم همسایگان شرقی قرار گرفته بودند ، به آن مناطق رفته است و شش سال در شرق جنگیده است . بسیاری از مورخین علت مرگ کوروش را کشته شدنش در جنگی که با قبیله ماساژتها ( یا به قولی سکاها ) کرده است ،‌ دانسته اند . ابراهیم باستانی پاریزی در مقدمه ای که بر ترجمه کتاب ((‌ ذوالقرنین یا کوروش کبیر )) نوشته است ، آنچه بر پیکر کوروش پس از مرگ میگذرد را اینچنین شرح می دهد :  
سرنوشت جسد کوروش در سرزمین سکاها ،‌ خود بحثی دیگر دارد . بر اثر حمله کمبوجیه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پایتخت پریشان شد تا داریوش روی کار آمد و با شورش های داخلی جنگید و همه شهرهای مهم یعنی بابل ،‌ همدان ، پارس ، ولایات شمالی و غربی و مصر را آرام کرد . روایتی بس موثر هست که پس از بیست سال که از مرگ کوروش می گذشت ،‌ به فرمان داریوش ،‌ جنازه کوروش را بدین گونه به پارس نقل کردند . شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپولیس ( تخت جمشید )‌ ، داریوش با درباریان تا بیرون شهر به استقبال جنازه رفتند و جنازه را آوردند . نوازندگان در پیشاپیش مشایعین جنازه ، آهنگ های غم انگیزی می نواختند . پشت سر آنان پیلان و شتران سپاه و سپس سه هزار تن از سربازان بدون سلاح راه می پیمودند . در این جمع سرداران پیری که در جنگ های کوروش شرکت داشته بودند نیز حرکت می کردند . پشت سر آنان گردونه با شکوه سلطنتی کوروش که دارای چهار مالبند بود ، و هشت اسب سفید با دهانه یراق طلا به آن بسته بودند پیش می آمدند ، جسد بر روی این گردونه قرار داشت . محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حرکت می کردند ، سرودهای خاص خورشید و بهرام می خواندند و هر چند قدم یکبار می ایستادند و بخور می سوزاندند ، تابوت طلایی در وسط گردونه قرار داشت ، تاج شاهنشاهی بر روی تابوت می درخشید ، خروسی بر بالای گردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود ( این علامت مخصوص و شعار نیروهای جنگی کوروش بوده است ،‌ پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگی سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت . بعد از آن اسباب و اثاثیه زرین و نفایس و ذخایری که مخصوص کوروش بود ، یک تاک از زر و مقداری ظروف و جامه های زرین ) حرکت می دادند . 
همین که نزدیک شهر رسیدند داریوش ایستاد و مشایعین را امر به توقف داد و خود با چهره ای اندوهناک ، آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ، همه حاضران خاموش بودند و نفسها حبس گردیده بود ، به فرمان داریوش دروازه های قصر شاهی ( تخت جمشید ) را گشودند و جنازه را به قصر بردند ، تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پیکر کوروش می گذشتند و تاج های گل نثار می کردند و موبدان سرودهای مذهبی می خواندند ... روز سوم که اشعه زرین آفتاب بر برج و باروهای کاخ با عظمت هخامنشی تابید ، با همان تشریفات جنازه را به طرف پاسارگاد حرکت دادند بسیاری از مردم دهات و قبایل پارسی برای شرکت در این مراسم سوگواری بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار می کردند. در کنار رودخانه کوروش ( کر ) مرغزاری مصفا و خرم بود ، در میان شاخه های درختان سبز و خرم آن بنای چهار گوشی ساخته بودند که دیوارهای آن از سنگ بود. هنگامی که پیکر کوروش را به خاک می سپردند ، پیران سالخورده و جوانان دلیر ، یکصدا به عزای سردار خود پرداختند . در دخمه مسدود شد ،‌ ولی هنوز چشمها به آن دوخته شده بود  و کسی از فرط اندوه به خود نمی آمد که از آنجا دیده بر دوزد . به اصرار داریوش ، مشایعین پس از اجرای مراسم مذهبی ، همگی بازگشتند و تنها چند موبد برای اجرای مراسم مذهبی باقی ماندند .    
             
http://habib62.persiangig.com/image/kourosh.jpg

           


تاریخ : شنبه 9 خرداد 1394 | ساعت 00 و 20 دقیقه و 41 ثانیه | نویسنده : payam . s | نظرات

  • paper | تازیانه | خسوف